تا سپیده با تو همراهم در این شبهای سیاه
لب غمگین
لب غمگین تو را می بوسم
و تو را
بر ایوان بارانی دل خود
می بندم
خرامان تر
از اندام تو
در اندیشه من نیست... دریغا
دریغا
دست نا محرم سرنوشت
تو را از شاخه خشک بخت من
بر چیند...
م-پائیز
۲۲/۶/۸۵

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته
شعر میگویم به یادت در قفس غمگین و خسته
من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی
ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شب های مستی
خیال کردی بری میری از یادم
تو رفتی و نرفت چیزی از یادم
تو رفتی تازه عاشق تر شدم من
از اونی هم که بود بدتر شدم من
صبح تا شب این شده کارم که واسه چشات بیدارم
تو خدای عاشقایی تو تموم کس و کارم
تو به داد من رسیدی وقتی تنهاییم رو دیدی
تو نزاشتی برم از دست اگه چیزی هم هنوز هست
نازنینم امید شیرینم من به جز تو کسی نمی بینم
از اون روزی که رفتی یه روز خوش ندیدم
به جز دستای گرمت پناه وخوش ندیدم
زندگیمو به پای تو دادم اون روزا رو نمیره از یادم
نازنینم برس به فریادم
صبح تا شب این شده کارم که واسه چشات بیدارم
تو خدای عاشقایی تو تموم کس و کارم
تو به داد من رسیدی وقتی تنهاییم رو دیدی
تو نزاشتی برم از دست اگه چیزی هم هنوز هست

کلبه فانوس
شاید خیلی قشنگ درست نکرده باشم ولی دیدنش خالی از لطف نیست
یه کلیپ به نام عاشقانه ها