تبليغاتX
.::عشق رویایی یاسی و ایمانش::.

شمع نیمه سوز


با تو هستم تا همیشه

 

چرا گريه کنم وقتی باران ابهت اشکهايم را پاک کرد و سرخی گونه هايم را به حساب

روزگار ريخت چرا گريه کنم وقتی او بغض عروسکی دارد و هميشه اين منم که بايد

قطره قطره بميرم چرا گريه کنم وقتي بر بلندای ساده زيستن زير پا له شده ام چرا

گريه کنم وقتی باد بودی گريه دارد و برگ بوی مرگ چرا گريه کنم وقتی عاشق شدن

را بلد نيستم تا به حرمت اندک سهمم از تو اشک بريزم چرا گريه کنم وقتی تبسم

نگاهت زيبا تر از همه چيز است...((( چقدر قشنگ نوشتی یاسمن)))

 

سلام

دوس دارم همه اونایی که من و یاسمن رو میشناسن این پست رو بخونن.

این پست رو وقتی دارم مینویسم که از بغض گلوم پناه بردم به سجادم اونجا راحت اشک ریختم وقتی که یه کم آروم شدم شروع کردم به نوشتن چون اونطوری اینقدر دستام میلرزید که حتی نمیتونستم تایپ کنم

امروز وقتی مثل همیشه برات یاسمن اف گذاشتم وقتی مثل همیشه کامنت ها رو چک میکردم یه حسی به من گفت برو جلوتر نمیدونم همین طوری از این وبلاگ به اون وبلاگ از این کامنت به اون کامنت از روی کامنت ها وارد وبلاگ دوستا میشدم بعضی وقتا وارد بعضی از وبلاگ ها میشدم که حتی اسم نویسنده و دوستای که کامنت گذاشتن برام غریبه بود ولی توی یکی از وبلاگ ها یه کامنت بود که اسمش منو جذب کرد خدا شاهده برام با همه اسمها فرق داشت....یاسه شکسته.

چه خوب شد حرفای دلت رو شنیدم یاسمن وقتی وبلاگ باز شد شک نکردم این وبلاگ یاسمنه که برای خودش مینویسه برای دل تنگش مینویسه خیلی خوشحال شدم که راهی پیدا کرده که حرفای دلش غده نشه بچسبه زیره گلوش از اولین پستش که مربوط میشه به 1مرداد خوندم تا آخرین پستش که مربوط میشه به 19 شهریور ولی وقتی تمومش رو خوندم از غصه فقط از پشت کام بلند شدم نمیدونستم دارم چیکار میکنم نمیدونستم باید چیکار کنم داد بزنم سرم رو توی دیوار بزم از خونه برم بیرون...

خیلی سخته حرفایی رو بشنوی که ازش میترسیدی....

یاسمن ای کاش اون روزی که بهت گفتم یاسمن بهم بگو ایمان برو منم بهت گفتم یاسمن اینقدر بی سرو صدا میرم که حتی صدای پام رو هم نشنوی بهم نگفتی...

 

بلند شدم وضو گرفتم وایستادم جلوی خدا هنوز لبم به الله اکبر نرسیده بود که بغضم ترکید تو جام نشستم سرم رو گذاشتم روی سجاده و فقط هق هق کردم به خاطر تموم سرنوشتم به خاطر اینکه چه بود چی شد و چی فکر میکردم اینقدر گریه کردم که دیگه صدام در نمیومد...یاسمن اینقدر افکارم بهم ریختست که نمیتونم درست و حسابی حرف بزنم ولی اینا رو دارم مینویسم دوست دارم با دقت بخونی که این جمله ها آخرین جمله هایی هست که از ایمان میخونی و میشنوی ... دیگه میخوام برم حتی نه دیگه برات اف میزارم نه پست مینویسم میخوام دیگه دلت نلرزه میخوام دیگه عذابت ندم میخوام دیگه با شنیدن صدام اشکت در نیاد... یاسمن میدونم که شرایطی پیش اومده که از من بدت میاد ولی ای کاش این حرفایی که امروز خودم خوندم خودت بهم میگفتی ای کاش کامنت هایی که همش عصاره دلت بود خودت بهم میگفتی ای کاش میدونستی که امروز برای اولین بار توی زندگیم کمرم شکست امروز برای اولین بار فهمیدم اونی که تمام هست و نیستمه اونی که نفس میشکم امسش رو میارم میخوابم اسمش رو میارم بیدار میشم اسمش رو میارم به کجا رسیده.

 وقتی توی وبلاگ افروز کامنتت رو خوندم .... خورد شدم ....قلبم به اندازه تموم دردایی که تا حالا کشسده بود به درد اومد...... ولی ازت دلگیر نشدم چون بهت حق میدم چون دوستت دارم نه الان بلکه همیشه حتی وقتی توی گور سرد و تاریکم برای همیشه به خواب شیرین فرو میرم.

میخوام همه اونیایی که میگن من بی وفا هستم بدونن که ایمان بی وفا نیست ...برای اون دوستی که مینویسه یاسمن غصه نخور همشون نامردن.....برای اونی که میگه ولش کن اون دیگه تموم شده.....برای اونی که میگه اگه دوستت داشت باهات حتما ازدواج میکرد حالا که ازدواج نکرده پس دوستت داشته .....این پست رو بخونن یاسی تموم حرفات رو توی وبلاگ ((یاسه شکسته تو)) خوندم درسته که میگن دنیا خیلی کوچیکه اونقدر کوچیک که راحت تونستم عطر نفسات رو حس کنم و به طرفت بیام...یاسمن همیشه دلم به این خوش بود که اگه همه میگن ایمان بی وفایی کردی همه میگن ایمان تو نامردی کردی همه میگن ایمان تو عاشقش نبودی همه میگن ایمان تو دوستش نداشتی این وسط یاسمنم گلم عشقم هست که میدونه چقدر دوسش دارم و چقدر عاشقشم میدونه کسی که فقط با دو هزار تومن از تهران راهی مشهد میشه فقط برای دیدن معشوقش میتونه این کارو کنه ....... وقتی امروزتوی وبلاگ افروز خودنم که نوشته بودی : راستش خودمم به این نتیجه رسیده بودم میدونم دیگه به دردم نمیخوره اما خودت میدونی عاشقش بودم اونم دیوانه وار وخودت میدونی ادم عاشق با یه تلنگر دست وپاش میلرزه اما همیشه از خدا میخوام کمکم کنه وخوب تا حالا تونستم دلمو مهار کنم اما نمیزاره همش واسم تل میزنه اف میزاره زجه میزنه نمیدونم اینا سستم میکنه.....  آره شاید دیگه به دردت نخورم شاید یه دل بهونه گیر برات تحملش سخت باشه یادت میاد بهت میگفتم یاسمن تو با همه فرق داری بهت میگفتم میدونی چرا؟ چون تو ایمان رو برای خودت نمیخوای تو ایمان رو برای ایمان میخوای ولی حالا چی بازم ایمان رو برای ایمان میخوای یا فقط برای خودت میخواستی؟؟؟ یاسمن کمرم شکست یه لحظه تموم این یه سال عاشقی جلوی چشمام رد شد توی بارون دوویدنام قرار گذاشتنام مشهد اومدنام تلفن زدنام نوازش کردنام....همش جلوی چشمام اومد دلم داره میترکه باورم نمیشه یاسمنی که روزی هزار بار قربون صدقم میرفت یاسمنی که من هر چی میگفتم نه نمیگفت الان میگه به این نتیجه رسیده بودم که دیگه بدردم نمیخوره..... حالا فهمیدم که توی این دنیا از اونی که فکرش رو میکنم تنها ترشدم......چشم یاسمنم ایمان کور بشه ببینه تو داری اذیت میشی دیگه زجه نمیزنم زجه هام رو میریزم توی این دل خرابشده که تو رو هم اذیت نکنم اینقدر میریزم که یه روزی دیگه برای همیشه ساکت بشم.

اینا رو دارم مینویسم برای همه برای اونایی که فکر میکنن ایمان از این زجه زدن ها لذت میبره ایمان از این مسخره بازی ها لذت میبره ....برای تو افروز.... برای تو ندا .....برای همه همه.

یاسمن باشه ازت خواسته بودم بهم بگی ایمان برو ولی بهم نگفتی ولی الان میفهمم ای کاش اون روز بهم میگفتی ایمان برو گمشو حداقل امروز اینطوری با حرفات نمیشکستم درسته شکستم ولی وقتی بازم یه نگاهی به دلم میندازم میبینم بازم مثل قبل از آتیش عشقت داغه...... دیگه دارم دیونه میشم از دست این بغض لعنتی که ول کنم نیست ای کاش اون روزی که این بعض لعنتی منو برد اون دنیا بر نمی گردوند چقدر لذت بخش بود اون روز یه روز تمام توی این دنیای لعنتی نبودم توی دنیایی که همش پر از غصه هست چقدر لذت بخش بود..... آها یادم نبود از مرگ حرف نزنم دل یاسم غمگین میشه.

میدونم تلفن زدنام اشتباه ولی چیکار میکردم دلم چیکار میکرد وقتی که عشقت میزد به سرم روانیم میکرد خودت اینو خوب میدونی خوب میفهمی وقتی که عشق بزنه به سر آدم چی میشه یادت میاد بعد از دو هفته که نه چتی و نه افی داشتم ازت وقتی زنگ زدی چطوره دست و پام رو گم کرده بودم میبینم خودت هم نمیتونی تحمل کنی ولی من یه راه چاره ای سراغ دارم یه کاری میکنم که برای همیشه ایمان فراموشت بشه نه دیگه زجه میزنم نه ناله و نه گریه میکنم اینطوری حداقل به اون دل دریائیت نمیوفته که یاسمن ایمان داره پرپر میزنه ایمان داره ناله میکنه و صدات میکنه که تو هم هوایی بشی و زنگ بزنی.

یاسمن بهت نمیگم که چرا باهات نموندم میزارم تو هم مثل همه خیال کنید که ایمان به خاطر خودش اینکارو کرد ایمان دید به دردش نمیخوری باهات ازدواج نکرد باشه ولی خدایی این وسط هست و میبینه چطوره دلم داره اخرین ناله هاش رو میزنه...... یه روزی تو میفهمی و اون روز دیگه خیلی دیر شده برای این قضاوت های زودت دیگه اون روز خورشید عشقم طلوع نمیکنه که بخواد غروب کنه....قول میدم دیگه نه پست بنویسم نه اف بزارم نه وبلاگ بسازم تموم حرفای عاشقیم رو توی این دل کوچیک میریزم تا نه تو وسوسه بشی نه دلت بلرزه میخوام برت گردونم به درست یه سال پیش اون روزی که قرار بود برام زنگ بزنی تو زنگ میزنی و من نیستم و دیگه نه تو برام اف میزاری و نه من برات اف و نه 850 تا نامه در طول 8 ماه.

میخوام بهت بگم از پیشت میرم که نه دیگه بسوزی و نه دیگه غصه بخوری ولی بدون بازم به یادتم بازم برات حرف میزنم مثل همیشه که مثل دیونه ها به دیوار اتاقم  به عکست ذول میزنم و برات اواز میخونم و از صدای هق هقم گلدون یاس اتاقم هم همپای من گریه میکنه مثل همیشه شبا برات لالایی میخونم مثل همیشه وقتی سرت رو میزاری رو شونه هام بهت میگم.

 

سرت رو بزار رو شونه هام خوابت بگیره

بزار تا اروم دل بی تابت بگیره

 

یاسمن بهم میگی خیال میکردم ایمان با گذشت زمان همه چیز عوض میشه و من تلاش میکردم و تو ایمان عقب میکشیدی یاسمن فکر کردی که با دیدن تلاشت من چقدر غصه میخورم؟؟  تلاشت رو میدم و ذره ذره اب میشدم وقتی میگی ایمان چه طوری باور کنم عاشقم بودی وقتی هیچ تلاشی برای به من رسیدن نکردی یاسمن این حرفا جیگرم رو آتیش میزنه آره حق داری چون تلاشای من رو تو ندیدی چون نمیخواستم دل بستم گفته بودم ایمان تو که دل بستش شدی پس تلاش کن..... من نهایت تلاشم رو میکنم ولی نمیزارم یاسمن تلاشم رو ببینه....اره شاید حق با تو باشه من ادای عاشقا رو در میارم ...همیشه وقتی دلم میشکنه وقتی از همه چیز نا امید میشم یاد خدا میوفتم خدایی که ناظر همه چیز هست ناظر نقش بازی کردن من ناظر دروغ گفتنام ناظر کلک زدنام ناظر دورنگیام .....ناظر عاشقیم.

یاسمن تو هم میتونی راحت و بدون هیچ دغدغه ای توی وبلاگت بنویسی

یاسمن بهت قول میدم که نه دیگه افی ازم داشته باشی نه نامه ای نه پستی نه تلفنی به شرافت خدا قسم بهت قول میدم که دیگه نبینیم که اون دلت اون دلی که میپرستمش بلرزه.

روی صحبتم با همه هست با اون دوستایی که عشقشون بهشون نارو زده به اونایی که عشقشون پیششونه به همه اونایی که با من و یاسمن دوست بودن میخوام بگم من عشق رو تونستم توی این دنیا ببینم من عشق رو تونستم توی چشمای اشکیم ببینم من تونستم عشق رو توی صدای دردناک قلبم بشنوم من تونستم عشق رو توی ارامشی که از آغوش معشوقم بهش رسیدم ببینم....میخوام برای اونایی بگم که میگن عشق توی کتاباست....عشق من توی قلبمه عشق با منه همه جا حتی وقتی عشقم بگه که ایمان دیگه به دردم نمیخوره.

یاسمن باشه میخوای من برم باشه منم مثل اون عشق دوستت میرم از زندگیت ولی مطمئن باش برای دیدنت میام جوری که تو نبینیم چون اگه نبینمت میمیرم......حالا میفهمم عموم چی میگفت....چرا اون کارو با خودش کرد؟؟ اون بهترین راه رو انتخاب کرد

نمیدونم با این دل زخمی و بهونه گیر که داره صبرم رو طاق میکنه چیکار کنم دیگه اشکام نمیزاره تایپ کنم.

یاسمن اینقدر بی صدا از توی زندگیت میرم که حتی سایم هم روی دیوار اتاقت نیوفته امشب شبه خوبیه برای رفتن چون دیگه مهتابی نیست برو گله یاسم برو الهی خوشبخت بشی ایمان به انتظار میشه به انتظار اونی که میخواد ببینتش و ازش بپرسه آخه چرا ما؟

یاسمن نمیدونم الان کجایی و داری چیکار میکنی ولی از خدای بزرگ میخوام و قسمش میدم به این قلب پاره پاره که دیگه اسم ایمان رو لبت نیاد اصلا فکر کنی ایمانی وجود نداشته که بخوای به خاطرش صبح خودت رو اذیت کنی و یا با صدای تلفنش دلت بلرزه اصلا ایمان مرده.

حالا میفهمم یاسمن که حتی اون دوستایی که تو ظاهر با من بودن حقیقتشون فرق داشت.

گل یاسمن مطمئن باش هیچ اتفاقی هیچ اتفاقی حتی مرگ هم نمیتونه ذره ای از عشق تو رو توی قلبم کم کنه چه برسه به این که بشنوم که دیگه به دردت نمیخورم ...خوشحالم حالا میفهمم ...خدا رو شکر اون روزایی که با من بودی به دردت خوردم و تونستم دردات رو کم کنم خدایا شکرت.....

همیشه از خداحافظی میترسیدم...میدونی چرا؟ چون میترسیدم از دستت بدم

بازم باهات خداحافظی نمیکنم ولی دیگه بهت نمیگم به امید دیدار

چون دیگه دیداری وجود نداره همیشه دلم به این خوش بود ولی دلم شکست....جوری شکست که تا بخوام جمش کنم پاییز عمرم سر رسیده.... میگن تلاش بی ثمر حماقته.....واسه چی دل شکستمو جمش کنم...

الهی .....خدای من....خدایی که من رو عاشق یاسمن کردی.....خدایی که عشق اون رو توی قلبم کاشتی تا زنده بشم.....به حق پهلوی شکسته خانوم فاطمه زهرا  قسمت میدم  روزی نیاد که یاسمنم حس کنه تو عشقش به من شکست خورده.

مواظب خودت باش همنفسم توی شبهای بی همنفسی.

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 4 AM توسط یاسه سفید وعشقش ایمان |

تا سپیده با تو همراهم در این شبهای سیاه

لب غمگین

لب غمگین تو را می بوسم

و تو را

بر ایوان بارانی دل خود

می بندم

خرامان تر

از اندام تو

در اندیشه من نیست... دریغا

دریغا

دست نا محرم سرنوشت

تو را از شاخه خشک بخت من

بر چیند...

 

م-پائیز

۲۲/۶/۸۵

 

 

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته

شعر میگویم به یادت در قفس غمگین و خسته

من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی

ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شب های مستی

خیال کردی بری میری از یادم

تو رفتی و نرفت چیزی از یادم

تو رفتی تازه عاشق تر شدم من

از اونی هم که بود بدتر شدم من

صبح تا شب این شده کارم که واسه چشات بیدارم

تو خدای عاشقایی تو تموم کس و کارم

تو به داد من رسیدی وقتی تنهاییم رو دیدی

تو نزاشتی برم از دست اگه چیزی هم هنوز هست

نازنینم امید شیرینم من به جز تو کسی نمی بینم

از اون روزی که رفتی یه روز خوش ندیدم

به جز دستای گرمت پناه وخوش ندیدم

زندگیمو به پای تو دادم اون روزا رو نمیره از یادم

نازنینم برس به فریادم

صبح تا شب این شده کارم که واسه چشات بیدارم

تو خدای عاشقایی تو تموم کس و کارم

تو به داد من رسیدی وقتی تنهاییم رو دیدی

تو نزاشتی برم از دست اگه چیزی هم هنوز هست

 

کلبه فانوس

شاید خیلی قشنگ درست نکرده باشم  ولی دیدنش خالی از لطف نیست

یه کلیپ به نام عاشقانه ها   

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 11 AM توسط یاسه سفید وعشقش ایمان |

دستان سردم را در دستان گرمت خواهي گرفت.

 

                   

   او رفت ...

   پاياني براي يك زندگي

   خدايا

   چگونه باور كنم رفتنش را ؟

   نميتوانم ,

   نميخواهم ,

   چگونه باور كنم هجرتش را ؟

   آنهم چنين مظلومانه ؟

   در گلويم بغضي ست

   كه شكسته نميشود

   چر اشكهايم سرازير نميشوند ؟

   در فقدانش چه بايد كنم ؟

   آه و ناله و فغان ؟

   گر اشك ريزم

   باور كرده ام كه او نيست

   كه او رفته است

   نميتوانم ,

   نميخواهم ,

   چشم بر هم نميتوانم گذاشتن

   او آنجاست

   او همه جاست

   باور ندارم رفتنش را

   خاطره اش

   زمزمه اش

   همه جا جاري ست

   اي نازنينم

   ميدانم در آنسو

   در سرايي ابدي

   به آرامش رسيده ايي

   آسوده بخواب

   آسوده برو

   يادت هميشگي ست ...

 

 

 

 همیشه به یادت

 

 

 

  زير باران مي روم

   و هم نوا با گريه ي آسمان مي گريم

   تا كسي اشك هاي مرا نبيند

   به زير باران مي روم

   و فرياد مي زنم تا صداي فريادم با فرياد آسمان يكي شود.

   به زير باران مي روم

   تا ناله هاي دلم با ناله هاي باد يكي شود.

   و كسي شاهد شكستن روح خسته ام نباشد.

   به زير باران مي روم

   و تكيه به همان درخت بيد مجنون كنار جاده

   كه يادگاري هايمان را روي آن مي نوشتيم

   به انتظارت خواهم ماند ,

   تا به زير هر يك از قدمهايت گل سرخي بگذارم.

   مي دانم خواهي آمد.

   و دستان سردم را در دستان گرمت خواهي گرفت.

   تا با هم به سرزمين آرزوها برويم

   باران كه مي آيد

   گوش به زنگ صداي تو

   تكه تكه ترانه هاي كهنه را كنار هم مي چينم.

   و هميشه به همين حقيقت تلخ مي رسم

 

 ایمان...عیدتون میارک

 

نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 9 AM توسط یاسه سفید وعشقش ایمان |

تو آخرین طبیبی که لحظه های آخـــــر به داد من رسیدی

 

 

میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگی

به جانم می زند آتش غم شبهای دلتنگی

چنان وامانده ام در خود که از من می گریزد غم

منم تصویر تنهایی منم معنای دلتنگی

چه می پرسی زحال من؟ که من تفسیر اندوهم

سرم ماوای سوداها دلم صحرای دلتنگی

در آن ساعت که چشمانت به خوابی خوش فرو رفت

میان کوچه های شب شدم همپای دلتنگی

شبی تا صبح با یادت نهانی اشک باریدم

صفایی کرده ام در آن شب زیبای دلتنگی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تو آخرین طبیبی که لحظه های آخـــــر به داد من رسیدی

تو نوری از خدایی که پیغام خدا رو به گوش من رساندی

به روح من دمیدی

 

زیباتـرین بهاری پـــــایــــــان انتظاری بـــــرای منه تنها

تو یک حریم امنی تو بهترین دوائی برای خستگی هــــام

 

 

من کوله بار عشقو تا پای جان کشیدم

در زیره سایه های خوشباوری خزیدم

اما یه قلب ساده ندیدم که ندیدم

 

 

مـــــــن از تکرار حـــــــــــرف دوستت دارم خـــسته ام

مـــــــن به اون کــــس کـــــــه بـــــــاید دل ببندم بسته ام

 

تو اخرین طبیبی که لحظه های آخر به داد مـــــن رسیدی

تو نوری از خدایی که پیغام خدا رو به گوش من رساندی

به روح من دمیدی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بی تودنيا برايم سوت و كوراست

بی تو شبم بی مهتاب است

بی تو ستاره آسمان تاريك دلم خاموش است

بی تو زندگی بی مفهوم است

بی تو عشق و عاشقی در دلم دوراست

بی تو هوای دلم هميشه ابری است

آسمان چشمانم هميشه بارانی است

بی تو زندگی برايم عذاب است

گلهای باغ دلم همه خشك و بی جان است

بی تو دريای دلم كويری تشنه و خشك است

آسمان آبی قلبم تيره و تاراست

بی تو عشق از خانه دلم فراری است

و طاغچه خانه دل هميشه خالی است

بی تو آرزويی ندارم در دلم

و تنها آرزويم از خدای خويش بودنت در كنارم است

بی تو غروب ها برايم جهنم واقعی است

و سحرگاه طلوع خورشيد دلم خيالی است

بی تو مجنونم ، بی تو موجودی پوچم

بی تو جاده زندگی ام بن بست است

و پرنده های آشيانه قلبم همه بی آوازهستند

بی تو وجودم در اين دنيا بی ارزش است

و نامم در كتاب زندگی خط خورده وفراموش شده است

بی تو ديگر مجالی برای زندگی دوباره نيست

آرزوی قلبم مرگ است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

                 منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

                که در طریقت ما کافریست رنجیدن

همیشه به یادت... ایمان....همون ایمانی که خیلی تنها شده

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 11 PM توسط یاسه سفید وعشقش ایمان |

بیا بنشین.... بشنو درد دل منو

 

السلام علیک یا اباعبدالله

سلام بر حسین و اولاد حسین

اقا جون ولادتت مبارک .......فردا دوشنبه سالگرد ولادتت هست و پس فردا سالگرد یار بافات اقام ابوالفضل العباس هست.

اقا جون توی این روز عزیز فقط یه چیز ازت میخوام .... قسمت میدم به فرق شکافته پدرت مولام علی(ع) ...قسمت میدم به پهلوی شکسته مادرت خانوم فاطمه زهرا ....قسمت میدم به ابروی شکسته برادرت ابوالفضل(ع) ....قسمت میدم به قامت خمیده خواهرت خانوم زینب... قسمت میدم به اشک غریب دخترت خانوم رقیه.... قسمت میدم به گلوی زخمی طفل شیرخوارت علی اصغر.....

غم و غصه رو از دل و چهره همه عاشقا بشوری و دیگه کسی نباشه از غم و غصه یه گوشه بغض کنه و گریش نگیره....اقا جون ازت تمنا میکنم که قبل از اینکه بار سفرم رو ببندم و برم پیش معبودم یه بار فقط یه بار بتونم بیام زیارت کربلا.

آقا جون چشم انتظارم نزار...یادت باشه با هم چه معامله ای کردیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یه رفیق دارم که نامش حسینه

خوش آن دل که دل آرامش حسینه

از آن روزی که نامش را نشیدم

بلای عشق او را با جان خریدم

دل من ماهیه دریای عشقه

وجودم آهوی صحرای عشقه

دل دیونه خاطر خواه او شد

اسیر زلف روی ماه او شد

ندونم کافر یا مومن هستم

هر چی هستم حسین را می پرستم

بیا پا بر سر هستی گزاریم

دل و دین در ره مستی گزاریم

خوش آن صیدی که صیادش حسینه

به دام افتاده فریادش حسینه

نمیدونم چه در پیمانه کرده

که مرا سر مست و دیوانه کرده

دل آرامی که ما را نور عین است

حسین است حسین است حسین است

دل ما وحشیه آرام میشه

تا حسین رو نبینه ارام نمیشه

اگه پیش خدا باشم همیشه

دل من بی حسین راضی نمیشه

منم مجنونم ولیلایم حسینه

خوش آن دنیا و که اقایم حسینه

کسی قدر حسین عاشق نداره

براش از چشم هستی خون می باره

اسیر چشم و ابروی حسینم

سگ با وفای کوی حسینم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت

 

تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین

کس واقف ما نیست که از دیده چها رفت

 

برشمع نرفت از گذر آتش دل دوش

آن دود که از سوزجگر بر سر ما رفت

 

دور از رخ تو دم دم از گوشه چشمم

سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت

 

از پای فتادیم چو آمد غم هجران

در درد بمردیم چو از دست دوا رفت

 

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت

عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

 

احرام چه بندیم چو آن قبله نه اینجاست

در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت

 

دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید

هیهات که رنج تو زقانون شفا رفت

 

ای دوست بپرسیدن حافظ قدمی نه

زان پیش که گویند که از دار فنا رفت

 

 

                               

 

پیش تو راضی به مرگم

 

 

اگه سبزم اگه جنگل اگه ماهی اگه دریا

اگه اسمم همه جا هست روی لبها تو کتابا

 

اگه رودم رود گنگم مث مریم اگه پاک

اگه نوری به سلیبم اگه گنجی زیره خاک