
رفتم.مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم.که داغ بوسه ی حسرت ترا
با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته بخود آبر دهم
رفتم مگو.مگو.که چرا رفت.ننگ بود
عشق من و نیاز تو سوز ساز ما
از پرده ی خموشی و ظلمت.چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یکباره راز ما
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم.که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت بتلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

سلام نوگل زندگیه ایمان
خوبی شاخه نباتم...... الهی دورت بگردم
خوبی عزیز دلم.....الان ساعت 5:58 دقیقه عصر روز جمعه هست دلم صد برابر گرفته عصر جمعه همین طوری دلگیره حالا هم که تو کنارم نیستی دیگه نگو....که بد شکنجه ای هست.
گل یاسم میخوام امروز هم بیام دنبالت با هم بریم بیرون ..... گل یاسم بازم میبرمت کنار دریا آخه خودت گفتی دریا رو خیلی دوست دارم میبرمت پاتوق بی قراری هام اونجا دیگه نه کسی هست بگو تو کی هستی؟؟؟ این کی هست؟؟؟؟ با هم چه نسبتی دارید؟؟؟؟
اونجا من هستم و تو خدای خودمون.....اوه ......اوه.....اوه....... یکی یادم رفت .....دریا یادم رفت دریا هم هست .... اون همیشه شاهد زندگی من بوده چه روزایی که از خنده پرت شدیم تو اب و چه روزایی که از اشکم گونه هات خیس کرد و باز بغضم رو غورت دادم که نکنه ایمان رو بغض کرده ببینی.
خانومی الهی پیش مرگت بشم چه کاری بیشتر از این بلدم به غیر از اینکه پیش مرگت بشم همین
یاسی جون.
همون شال خوشکله رو سرت کن باشه .... آخه وقتی اون رو سرت میکنی دیونه وار عاشقت میشم....درست میشی مثل فرشته ها دیگه عین فرشته ها میشه گلکم.
یاسمن منتظرم باش ساعت 7 میام دنبالت باشه
دم درب باش که زنگ نزنم باشه.....فدای چشم گفتنات بشه ایمان.
مراقب باش یاسم ....همیشه مراقب سرنوشت باش......یادته همیشه بهت میگفتم یاسمن از بازی سرنوشت میترسم.....دیدی چه بلایی سرم آورد.
فدای عشقت گلکم
به امید دیدار

برای روز میلادِ تنِ من نمی خواهم پیرهن شادی بپوشی
به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سرمستی بنوشی
برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی
منو با خود ببر تا اوج خواستن
بگو با من که با من زنده هستی ، بگو با من که با من زنده هستی
که من بی تو نه آغازم نه پایان
تویی آغاز روز بودن من ، مذار پایان این احساس شیرین
بشه بی تو غم فرسودنه من
بشه بی تو غم فرسودن من