
سلام گل یاسم
سلام شاخه نباتم
سلام عسلم
خوبی نازکم
سلام به روی ماه تموم دوستای با معرفتم
یاسمینم.....
چقدر سخته؟ .....
میدونی چی؟
زندگی.......
زندگی ای که آدم توش بی تاثیر...... درست مثل قایقی میمونه که توی طوفان گیر کرده و پارو زدن بی فایده هست و فقط خودت رو خسته کردی منم
واقعا خسته و شدم....این قایق شکسته دو تا سرنوشت بیشتر نداره
یا میرسه به ساحل عشقش یا غرق میشه
گل یاسم آخه همین کارات منو دیونه کرده خودت زیره بر غصه داری له میشی بعد به من دلداری میدی....آخه دختر دروغم بلد نیستی...... چون شاید زبونت به خاطر دل ایمان دروغ بگه ولی چشمای نازت عمرا
نازنینم
امید شیرینم
بی تومیمیرم
یاسمن آخه کی تو این دنیا اسمم رو به اندازه تو شیرین صدا میزنه .....میدونی چرا صدا زدنت به دلم میشینه؟
چون میدونم ایمان رو برای خودت نمیخوای ایمان رو برای خود ایمان میخوای .....آخه هر کی که صدام میزنه ایمان رو میخواد برای خودش و بین این همه آدم رنگارنگ این فقط تو هستی که ایمان روفقط برای خودش میخوای نه خودت.
واقعا راست میگن که بین این همه بوقلمون رنگارنگ چطوری میشه با عقاب ها پرواز کرد
تا حالا گل یاس دیدی؟
دیدی با جسه کوچولوش چه عطر مست کننده ای داره اونم از نوع رازقیش.
یاسی مست عطر نفستتم...... هنوز خوب میتونم تو مشام احساسش کنم وقتی از ته دل میگفتی ایمانم ایمان میخواست اونجا جونش رو بده بهت ولی برای تو مردن هم لیاقت میخواد وگرنه اگه لیاقت داشتم به خاطرت هزار بارمرده بودم.
گل یاس نازنینم.....گریه نکنیا ایمان با قطره های اشکت انگار دارن نجر تو قلبش میزنن.
بهت گفته بودم یه ستاره دارم اسمش رو گذاشتم یاسمن.....هر وقت دلم میگره و نمیتونم باهات حرف بزنم میرم با اون حرف بزنم ولی یاسی خیلی حسوده آخه ستاره ها تحمل ندارن یکی رو خوشکل تر از خودشون ببینن.
مراقب خودت باش عسلم
به امید دیدار هم نفسم.....

لالا، لالا، همه در خواب نازند
ديگه چيزي ندارند تا ببازند
بخواب آروم، نه اينكه وقت خوابه
بخواب اي گل كه بيداري، عذابه
نترس از دست بي قانون فردا
بخواب جونم كه قانون داره دنيا
بخواب آروم گل گلدونه خونه
كه بيرون تا بخواي، نامهربونه.....
لالا، لالا، كه قلبم زير و رو شد
كه دست عاشقم، پيش تو رو شد
كه بازم اين دلم، ديونگي كرد
كه اين ديوونه با عشق زندگي كرد
بخواب اي گل، الهي درنموني
نگيره بغضت از نامهربوني
بخواب جونم كه درها رو ببندم
نخواي از من كه با گريه بخندم.....
لالا، لالا كه قلبم زير و رو شد
كه دست عاشقم پيش تو رو شد
كه بازم اين دلم، ديونگي كرد
كه اين ديوونه با عشق زندگي كرد
بخواب اي گل، الهي درنموني
نگيره بغضت از نامهربوني
بخواب جونم كه درها رو ببندم
نخواي از من كه با گريه بخندم.....
بخواب آروم كه خورشيد هم خموشه
اون هم بايد بره چيزي بپوشه
اون هم طاقت نداره توي سرما
اون هم غافل شد از حال دل ما
همه اينجا غريب اندر غريبند
همه از بي نيازي بي نصيبند

دوستت دارم بيشترازمعنای واقعی کلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون توارزش دوست داشتن را داری!
دوستت دارم همچوطلوع خورشيد در سحرگاه عشق!
دوستت دارم چون تو روميخواهم وتو نيز مرا ميخواهی!
دوستت دارم ازتمام وجودم،با احساس پراز محبت وعشق!
دوستت دارم بيشتراز آنچه تصور می کنی!
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد!
دوستت دارم تاحدی که قلبم واحساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن
رانسبت به تو داشته باشد!
دوستت دارم چون توبا باوری عميق درقلب من نشستی و مرا اميد
زندگی خود قرار دادی!
دوستت دارم چون که ياری ام ميکنی تا از اين سيلاب زندگی به راحتی
عبورکنم وخودم را دردشت آرزوهايم همراه باتو ببينم!
دوستت دارم فراتر از باور يک رويا وفراتراز باور يک حقيقت!
دوستت دارم چون تو با اطمينان واعتمادکليد قلب سرخ وپراز عشقت
را به من دادی!
دوستت دارم همچو مهتابی که شبهای تيره وتار راباحضورش پراز
روشنايی ميکند!
دوستت دارم چون که تواولين وآخرين معشوق من می باشی!
من نيز تا آفتاب زندگی ام درپس افق غروب نکرده است،هميشه،همه جا
هرلحظه به ياد توخواهم بود و دوستت خواهم داشت!
به خودم چرا،
اما به تو كه نمي توانم دروغ بگويم!
مي دانم بر نمي گردي!
مي دانم كه چشمم به راه خنده هاي تو خواهد خشكيد!
مي دانم كه در تابوت ِ همين ترانه ها خواهم خوابيد!
مي دانم كه خط پايان پرتگاه گريه ها مرگ است!
اما هنوز كه زنده ام!
گيرم به زور ِ قرس و قطره و دارو،
ولي زنده ام هنوز!
پس چرا چراغه خوابهايم را خاموش كنم؟
چرا به خودم دروغ نگويم؟
من بودن ِ بي رؤيا را باور نمي كنم!
بايد فاتحه كسي را كه رؤيا ندارد خواند!
اين كارگري،
كه ديوارهاي ساختمان نيمه كاره كوچه ما را بالا مي برد،
سالها پيش مرده است!
نگو كه اين همه مرده را نمي بيني!
مرده هايي كه راه مي روند و نمي رسند،
حرف مي زنند و نمي گويند،
مي خوابند و خواب نمي بينند!
مي خواهند مرا هم مرده بينند!
مرا كه زنده ام هنوز!
(گيرم به زور قرص و قطره و دارو!)
ولي من تازه به سايه سار سوسن و صنوبر رسيده ام!
تازه فهميده ام كه رؤيا،
نام كوچك ترانه است!
تازه فهميده ام،
كه چقدر انتظار آن زن سرخپوش زيبا بود!
تازه فهميده ام كه سيد خندان هم،
بارها در خفا گريه كرده بود!
تازه غربت صداي فروغ را حس كرده ام!
تازه دوزاري ِ كج و كوله آرزوهايم را
به خورد تلفن ترانه داده ام!
پس كنار خيال تو خواهم ماند!
مگر فاصله من و خاك،
چيزي بيش از چهار انگشت ِ گلايه است،
بعد از سقوط ِ ستاره آنقدر مي ميرم،
كه دل ِ تمام مردگان اين كرانه خنك شود!
ولي هر بار كه دستهاي تو،
ورق هاي كتاب مرا ورق بزنند،
زنده مي شود
و شانه ام را تكيه گاه گريه مي كنم!
اما، از ياد نبر! بي بي باران!
در اين روزهاي ناشاد دوري و درد،
هيچ شانه اي، تكيه گاه ِ رگبار گريه هاي من نبود!
هيچ شانه اي!?

زیره سایه نگاهت میشه سر به آسمون زد
در شهر آرزو رو با صدات مهره جنون زد
اسم سرخ و نازنینت چه مقدس و نجیبه
خواستن تو ماجرای آدم و گندم و سیبه
کاش کلید فتح چشمات همیشه تو دست من بود
راز چشمای من و تو آخرش یکی شدن بود
توی معبد نگاهت بزار تا ابد بمونم
غزلم رو تا ته خط ، واسه خندهات بخونم
بی نفسهای کویریت هرگز این هوا هوا نیست
بی تو ای از همه بهتر هیچکی تو خونه ی ما نیست
کاش مث یه قطره بارون توی دنیای تو بودم
کاش مث سوار عاشق توی رویای تو بودم
زیره چتر لمس دستات میشه تا خدا رها شد
میشه رفت تا آسمونا شاید اون بالا خدا شد
همیشه میگن هر چیزی رو که فکر میبینی توی این دنیا فنا پذیره ، ولی عشق من به تو هیچ وقت فنا پذیر نیست و با هیچ اتفاقی ذره ای از علاقم بهت کم نمیشه.
همیشه با تو هستم
و با تو خواهم ماند ای سزاوار گریستن.

چقدر سخته ،
چقدر دشواره ،
چقدر تحمل این درد طاقت فرساست.
حتی فکرش....فکر اون روزی که فرا خواهد رسید بدون طلوع چشمانت بروی من و اون روز عقربه ها مرا به پایان هل می دهند.
روزهای تکراری ، روزهای بی تو بودن برایم غیر قابل تصور است چون که دیوانه وار عاشقتم چونکه گریزی جز تو نیافتم برای فرار از این همه غم و غصه.
ای کاش تمام سرنوشت را خود انسان می نوشت اون وقت نه دیگه عاشقی از بی وفایی معشوق می نالید نه من از دست نافرجامی زندگیم.
اون وقت تمام اتفاقات بر آرزوی آدمها می چرخید ، چقدر زندگی قشنگ می شد و دیگه برای غم و غصه تعریفی نبود.
دوستت دارم گل یاس نازنینم.
